دسته بندی نشده

تجمعات خیابانی ادامه پیدا کند یا نه؟

سید مصطفی صابری در روزنامه خراسان نوشت:

تجمعات دویست‌روزه مردم ایران در این شرایط حساس، یک دارایی بزرگ ملی و تنگه احد دفاع شناختی ما دربرابر تهدیدهای دشمن است. بقای این سرمایه نه با حذف حضور مردم ممکن است و نه با تکرار کلیشه‌های خسته‌کننده و تصاحب‌های اداری. مهم‌تر از هر نکته‌ای، باید مراقب بود که میدان، محل دمیدن بر شکاف‌های اجتماعی نشود. رهبر انقلاب در پیام خود بر پرهیز از «دوگانه‌های موهوم» تأکید کرده‌اند؛ یادمان باشد دشمن می‌کوشد جامعه را به دسته‌های متضاد و آشتی‌ناپذیر تقسیم کند.

اگر این تجمعات به هر روشی به جایی برای مرزبندی‌های کاذب میان «ما» و «آن‌ها» تبدیل شود، میدان از درون تهی می‎شود و کارکردش را از دست می‌دهد؛ طوری‌که شاید در صورت حمله مجدد دشمن، امکان تحقق آن حضور پرشور و متکثر قبلی سخت شود. حضور در خیابان باید تمرین همدلی باشد؛ همان جایی که ایران، فراتر از سلایق سیاسی و سبک‌های زندگی، فصل مشترک همه ماست. اگر این تجمعات به مدرسه گفت‌وگو، مخرج مشترک همه سلایق و نماد مهربانی با شهروندان و همسایگان تبدیل شود، این خیزش بزرگ مردمی تا همیشه دژ نفوذناپذیر وطن خواهد ماند

میدان چگونه جذابیتش را از دست می‌دهد؟

برای درک بهتر چالش‌های پیش‌روی حضور مردم در خیابان، باید سری به علوم انسانی بزنیم و پدیده‎هایی چون «خستگی مخاطب» و «تحلیل رفتن اقتصاد» را مرور کنیم؛ وضعیتی که طی آن، تکرار مداوم شعارها و برنامه‌های یکدست و فاقد نوآوری، به‌تدریج نیروی محرکه اولیه را می‌گیرد و مانع حضور فراگیر و متکثر مخاطب می‌شود.

اگر میدان در شهرها طراوت خود را از دست بدهد و صرفا به تکرار چند کلیشه صوتی بدل شود، آرام‌آرام انرژی جامعه مخاطبش یعنی همه مردم با هر نوع تفکر، پوشش و سبک زندگی تحلیل می‌رود و خیابان که قرار بود بازتاب‌دهنده نبض زنده مقاومت جامعه ایران باشد، فقط برای طیف خاصی که بیشتر گردانندگان برنامه‌ها هستند، جذاب خواهد ماند.

وقتی نیت خیر، مخل آسایش همسایگان می‌شود

حضور در میدان بدون تردید برخاسته از خالص‌ترین انگیزه‌های دفاع از کشور است؛ اما در ساحت کنش اجتماعی، نیت خیر به‌تنهایی ضامن اثرگذاری مثبت نیست. این پرسش بنیادین و صریح را باید پیش روی خود بگذاریم: وقتی صدای بلندگوها تا پاسی از شب، خواب را از چشم بیماری در خانه‌های مجاور می‌گیرد، یا وقتی راه‌اندازی شتاب‌زده کاروان‌های خودرویی گره‌های کور ترافیکی می‌سازد و راننده‌ای خسته از کار روزانه را در ترافیک کلافه می‌کند، چه تصویری از این تجمعات در ذهن شهروندان شکل می‌گیرد؟ آیا می‌توان با برهم زدن آرامش یک خانواده، آن‌ها را به همبستگی ملی دعوت کرد؟

اگر میدان نتواند مهربانی و درک متقابل خود را به نمایش بگذارد، ناخواسته بذر گلایه و دافعه می‌کارد. با بازگشایی مدارس، احترام به زیست شبانه شهروندان و خاموش شدن زودتر سیستم‌های صوتی، نشانه بلوغ اخلاقی مردمی است که ماه‌ها برای وطن و هموطن در خیابان بودند.

کسبه مجاور، شریکان صبور میدان

نکته دیگری که نیازمند توجه فوری است، وضعیت اصناف و مغازه‌دارانی است که در همسایگی این تجمعات روزگار می‌گذرانند. در این تنگنای سخت معیشتی، دخل یک کاسب خرد تمام تکیه‌گاه مالی خانواده اوست. بسته‌شدن معابر پیاده‌رو، ازدحام کور جلوی دهانه مغازه‌ها یا رفت‌وآمدهای پرتنش، صدای زیاد صوت که مانع از کسب و کار کافه‌ها، رستوران‌ها و… می‌شود، در عمل امکان دادوستد عادی را از خیلی از بازاریان سلب می‌کند.

ایستادگی پای وطن نباید با قربانی شدن معیشت هموطنان رقم بخورد. کسبه‌ای که ماه‌هاست صبورانه سنگینی بار این تجمعات را تحمل کرده‌اند، نیازمند دیده‌شدن با مشورت گرفتن درباره زمان و کیفیت برنامه‌ها و سپاسگزاری عملی هستند؛ نه آن‌که حس کنند در نقشه حضور خیابانی، منافع و بقای شغلی آن‌ها به فراموشی سپرده شده است.

حق کودکی در هیاهوی بزرگ‌ترها

شاید خاص‌ترین حلقه این زنجیره دویست‌روزه، کودکان و نوجوانانی باشند که دست در دست والدین به خیابان‌ها می‌آیند. کودک امروز، سرباز و سازنده فردای ایران است؛ اما میدانِ خیابان نباید برای او به محیطی فرساینده، خسته‌کننده و آکنده از اصوات تکراری بدل شود. ماندن تا نیمه‌های شب در خیابان، افت تحصیلی در روزهای مدرسه، اختلال در خواب و محروم ماندن از نشاط و بازی کودکی، خاطره‌ای تلخ از دفاع ملی در روان کودک ثبت می‌کند.

وقتی بیلان‌کاری روح میدان را می‌بلعد

در کنار آسیب‌های اجرایی و ضرورت‌های اصلاح روش، بزرگ‌ترین خطری که آینده این حرکت دویست‌روزه را تهدید می‌کند، «اداری‌سازی» و افتادن در دام بیلان‌سازی سازمان‌هاست. اداراتی و نهادهایی که ممکن است برای پوشاندن ضعف‌های خود در خدمت‌رسانی به مردم، ظرفیت خود را معطوف به نمایش حضور در میدان آن‌هم با سازوکار اجبار کنند. این اجتماعات شبانه با همه ضعف‌هایی که به آن پرداختیم، اگر توانست دویست شب سرپا بماند، به خاطر جوشش مردمی، اخلاص فردی و ماهیت کاملاً مردمی آن بود.

هرجا پای بخشنامه‌های دولتی، سهمیه‌بندی نیروها برای پر کردن قاب دوربین، نصب بنرهای سازمانی و رقابت نهادها برای ارائه گزارش عملکرد به میان بیاید، اصالت میدان ذبح خواهد شد. تجربه نشان داده است که ورود رسمی نهادها برای تملک خیابان، سرمایه اجتماعی را تصنعی می‌کند و اعتماد عمومی را می‌سوزاند. وقتی حضور خیابانی به یک ماموریت اداری تقلیل یابد، شور خودجوش جایش را به حضور بخشنامه‌ای می‌دهد و میدان طراوت خود را خواهد باخت.

عقب‌نشینی هوشمندانه؛ نهادها به عنوان پشتیبان خاموش

راهکار صیانت از اصالت این شب‌ها، یک چرخش راهبردی در رفتار دستگاه‌ها ست: نهادها و سازمان‌ها باید یک گام به عقب بروند و صرفاً نقش «پشتیبان نامرئی» را بپذیرند. خیابان نباید تابلوی افتخار این اداره یا آن سازمان باشد؛ خیابان فقط متعلق به ملت ایران است. دستگاه‌های اجرایی به جای تصدی‌گری و چیدن سن‌های پرزرق‌وبرق، باید زیرساخت‌ها را تسهیل کنند؛ یعنی امنیت را برقرار سازند، روشنایی مناسب فراهم کنند، تدابیر ترافیکی بیندیشند و خدمات نظافتی و شهری را بی‌منت پای کار بیاورند، بدون آن که پرچم سازمان خود را بالای سر مردم بکوبند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا