پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - June 20 2019
کد خبر: 45708
تاریخ انتشار: 24 دی 1397 13:52
مصطفی تاج زاده، معاون سياسي وزارت كشور دولت اصلاحات اخیرا در اظهاراتی در خصوص آیت الله هاشمی و ارتباط او با جریان های سیاسی در طول دوره های مختلف صحبت کرده است.
به گزارش راه امروز: آقای هاشمی به دلیل رفتار مثبت و مردمی و اینکه متوجه شد چه اتفاقی در ایران افتاده و چه جنبشی به راه افتاده و مطالبات مردم چیست؛ ‏به جایی رسید که من به جرات می‌توانم بگویم اگر در سال ۱۳۹۲ تایید می‌شد، در رای‌آوری رکورد می‌زد. یعنی از موقعیت سال ۸۴ که همه ‏خود را برابر هاشمی برنده فرض می‌کردند؛ ظرف هشت سال در ۹۲ به درجه‌ای از پایگاه اجتماعی رسید که برای مقابله با او، چاره‌ای جز ‏ردصلاحیت نماند. ‏
تاج زاده در بخشی از اظهاراتش با اشاره به برخی تندروی ها علیه هاشمی در دهه 70 از سوی جناح چپ گفت: دوستانی از جناح چپ که نقد آقای هاشمی می‌کردند و اصلا کار آن‌ها به‌مصلحت نبود. ‏او همچنین تصریح کرد: اشتباه ما که چرا در آن فضا سکوت کردیم. درحالی که باید به صحنه می‌آمدیم و اعلام می‌کردیم اصلاحات فقط این افراد و جریاناتی ‏نیستند که آقای هاشمی را نقد می‌کنند. ما باید این موضع‌گیری را می‌کردیم تا معلوم شود در این قضیه، اصلاح‌طلبان (جناح جپ) دو دیدگاه ‏دارند. ‏

مهمترین بخش های اظهارات تاج زاده که در میزگردی با حضور او و غلامحسین کرباسچی بیان و در «مهرنامه» منتشر شده به شرح زیر است:

آقای هاشمی رابطه عاطفی با امام داشت که هیچ‌کس دیگر (حتی آقای منتظری) نداشت؛ بنابراین وقتی دیگران می‌خواستند مطالبی را با امام ‏مطرح کنند که خودشان رویشان نمی‌شد، می‌گفتند آقای هاشمی مطرح کند. نمونه آن را زمان برکناری آقای منتظری می‌بینیم که آقای ‏هاشمی پیش امام گریه می‌کند. تصور نمی‌کنم اگر آقای بهشتی در آن موقعیت قرار می‌گرفت، نزد امام گریه می‌کرد. ‏

آقای هاشمی در موارد متعدد از چهره‌های موثر دو جناح دفاع می‌کرد. مثلا آن زمان هم آقای ناطق‌نوری و هم آقای بهزاد نبوی عضو کابینه ‏مهندس موسوی بودند و آقای هاشمی دو نطق غرا در دفاع از رای‌اعتماد به هر دو نفر ایراد کرد. هر دو جناح هم این رویکرد را پذیرفته بودند و ‏می‌گفتند آقای هاشمی همین است. ‏

آقای هاشمی از روز اولی که به صحنه سیاست آمد تا روز آخر (فارغ از مواضع و دیدگاه‌هایی که داشت) تسلیم رای مردم بود. ‏

معتقدم آقای هاشمی در زمینه توسعه از ما جلوتر بود یعنی در این مورد که محور حکومت جامعه باید توسعه باشد و در این جهت باید کار ‏کرد. ما با تاخیر و پس از او به این اولویت رسیدیم و از این جهت، فضل تقدم با آقای هاشمی است. منتها آقای هاشمی بعد دیگر فروپاشی ‏چپ را ندید و آن، اینکه دموکراسی‌خواهی، حقوق‌بشر، تکثر و چندصدایی در حال تبدیل شدن به گفتمان غالب جهانی است. ‏

سال گذشته بعد از ردصلاحیت سیدحسن آقا خمینی، همین آقای هاشمی نطقی تاریخی ایراد کرد که من هم مشابه آن را در زمان مسئولیت ‏ایراد نکرده بودم. این نطق و مجموعه مواضع دهه آخر عمر آقای هاشمی، دلیل اصلی نزدیک شدن دوباره ایشان به جناح چپ و به تعبیر ‏دقیق‌تر، اصلاح‌طلبان بود. در واقع، ما تا سال ۱۳۶۸ خیلی به آقای هاشمی نزدیک بودیم. بعد از آن تا سال ۷۸ و حتی ۸۴ با فرازونشیب‌هایی ‏مجموعا از هم فاصله گرفتیم و از سال ۸۴ به بعد، نسبت نزدیک‌تری حتی در مقایسه با سال‌های ۵۷ تا ۶۸ پیدا کردیم. ‏

انصافا باید گفت: آقای هاشمی از جنبه فردی و شخصی هیچ‌گاه دنبال انسداد مطلق و تک‌صدایی در جامعه نبودند. اما اینکه توسعه سیاسی ‏برایش اولویت باشد و مثلا بگوید انتخابات شورا‌ها باید برگزار شود؛ اینطور نبود. این رویکرد البته در دهه آخر عمر ایشان تغییر کرد. مثلا ‏می‌توان بررسی کرد که ایشان در این ۱۰ سال آخر چندبار درباره ضرورت تحزب و نهاد‌های مدنی صحبت کرد و با سران احزاب دیدار داشت ‏و مثلا در کل سال‌های ۶۸ تا ۸۴ چقدر؟ من تصور می‌کنم آمار این ۱۰ سال، چندین‌برابر آن ۱۶ سال خواهد بود. ‏

من هم معتقدم که در مجموع، تلقی غالب عمومی از رای آقای خاتمی، نفی آقای هاشمی نبود. پیام رای دوم‌خرداد «تغییر» بود؛ اما این تغییر ‏به‌معنای ضدیت با آقای هاشمی نبود. شعار آقای خاتمی هم «فردای بهتر» بود؛ معنای این شعار هم، نفی امروز نبود. گفتمان آقای خاتمی هم ‏این بود که در تمام صحبت‌های خود از خدمات تمام دولت‌ها از زمان مهندس بازرگان تا آقای هاشمی قدردانی کرد. ‏

اگر بخواهیم روابط اصلاح‌طلبان را با آقای هاشمی بعد از دوم‌خرداد بررسی کنیم؛ سه اشتباه اصلی دیده می‌شود:‏

اول، دوستانی از جناح چپ که نقد آقای هاشمی می‌کردند و اصلا کار آن‌ها به‌مصلحت نبود. ‏
دوم، اشتباه یاران و نزدیکان آقای هاشمی که این نقد‌ها را به کل اصلاحات تعمیم دادند و آقای هاشمی را در تقابل با اصلاحات تعریف کردند. ‏

سوم، اشتباه ما که چرا در آن فضا سکوت کردیم. درحالی که باید به صحنه می‌آمدیم و اعلام می‌کردیم اصلاحات فقط این افراد و جریاناتی ‏نیستند که آقای هاشمی را نقد می‌کنند. ما باید این موضع‌گیری را می‌کردیم تا معلوم شود در این قضیه، اصلاح‌طلبان (جناح جپ) دو دیدگاه ‏دارند. ‏

قبول ندارم که برخورد با آقای هاشمی را جناح چپ در مجلس‌ششم باب کرد. سال‌ها قبل‌تر، جناح راست در مجلس‌چهارم چنان علیه آقای ‏هاشمی سم‌پاشی کرده بود که نقریبا آقای هاشمی در مجلس گریه کرد و از وضعیت زندگی، خانواده، سابقه و شرایط خود گفت. یعنی، چنان ‏گزارشی داد که دل آدم را کباب می‌کرد و این سوال را به ذهن می‌آورد که چرا با آقای هاشمی باید چنان برخوردی بکنند که ایشان مجبور به ‏طرح چنین مطالبی شود؟ ‏

از دور دوم انتخابات ۸۴. ما پیچ بزرگی را پشت سر گذاشتیم. یعنی، همه آن نیرو‌هایی که زمانی منتقد آقای هاشمی بودند؛ در دور دوم از ‏آقای هاشمی حمایت کردند. بعد از آن، من یاد ندارم که هیچ‌جا آقای هاشمی از ما نقد کرده باشد؛ بنابراین، همراهی ما فقط از ۸۸ نبود. ۸۸ ‏اوج گرفت؛ چون جنبش اجتماعی ایجاد شده بود. ۸۸ در مردمی شدن آقای هاشمی موثر بود. ۸۴ در پختگی و سیاست‌ورزی ما کمک کرد؛ به ‏این معنا که دیدیم ما باید مسیر واحدی را پیدا کنیم. چون خطر کل جامعه را تهدید می‌کند. نه‌تن‌ها اصلاح‌طلبان جناح چپ، بلکه مهندس ‏سحابی و نهضت آزادی هم از آقای هاشمی حمایت کردند. نهضت آزادی که سال ۷۶ با وجود حضور آقای خاتمی، رای سفید داده بود؛ سال ‏۸۴ به آقای هاشمی رای داد. ‏

آقای هاشمی به دلیل رفتار مثبت و مردمی و اینکه متوجه شد چه اتفاقی در ایران افتاده و چه جنبشی به راه افتاده و مطالبات مردم چیست؛ ‏به جایی رسید که من به جرات می‌توانم بگویم اگر در سال ۱۳۹۲ تایید می‌شد، در رای‌آوری رکورد می‌زد. یعنی از موقعیت سال ۸۴ که همه ‏خود را برابر هاشمی برنده فرض می‌کردند؛ ظرف هشت سال در ۹۲ به درجه‌ای از پایگاه اجتماعی رسید که برای مقابله با او، چاره‌ای جز ‏ردصلاحیت نماند. ‏
نظرات شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدیدها